Monday, July 30, 2012

نامه سرگشاده ی عضوی از جامعه تولید کنندگان به صنعت بانکداری

چرتکه جزو اولین ابزار حسابداری وصنعت  بانکداری

(نقل شده از وبلاگ اختصاصی نویسنده - احمد سخائی )
سخن آغازین:
   برای شروع منطقی یک نامه سر گشاده از این «جامعه» به آن «صنعت» محترم ابتداً باید به چند سئوال مقدماتی زیرپاسخ داده شود:.
1-      چرا نامه سرگشاده؟
2-      تولید کننده به چه کسی اطلاق می شود؟
3-       رابطه ی بین صنعت بانکداری و علم اقتصاد چگونه تعریف می شود؟
4-      رابطه منطقی بین این جامعه و آن صنعت چیست و چه باید باشد؟
واقعیت این است که از سال 1383 که مبارزات انتخابی ریاست جمهوری 1384 در دستور کار نیروهای مطرح سیاسی اقتصادی کشور قرار گرفت، اندک رابطه ای که بین سیستم بانکی و تولید کنندگان وجود داشت، تحت تاثیر مبارزات انتخابی در مسیر انشقاق و جدائی قابل توجهی قرار گرفت. تعاریف معمول فعالیت های اقتصادی که به مرور در حال شکل گرفتن در یک رابطه ارگانیک علمی بود توسط سیاستمداران «باز تعریف» گردید، بگونه ای که سیستم بانکی و تولید کنندگان به عنوان عوامل و ابزار های مورد استفاده رقیب تلقی گردیدند و سیاست سرکوب آنها در مرکز توجه زمامداران قدرت قرارگرفت.
این تصور که:
1-      سیستم بانکی بطور کامل در خدمت رقیب سیاسی قراردارد و هر گونه تسهیلات دریافتی و یا پرداختی اهداف طبقاتی و سیاسی به دنبال دارد،
2-       سیستم بانکی با نرخ های سود  بالا از عدالت اجتماعی به دور بوده و سیستم بانکی باید با نرخ های سود یک رقمی و بصورت اقلام تسهیلات پرداختی ریز در اختیار کلیه احاد جامعه قرار گیرد. تسهیلات پرداختی برای تحقق عدالت اجتماعی باید بصورت «سرانه» تقسیم و پرداخت گرددو...
در ابتدا به عنوان سیاست های تبلیغاتی و سپس از سال 1384 به عنوان سیاست اجرایی در دستور کار، گروه سیاسی برنده در انتخابات قرار گرفت.
عزل گروهی از مدیران عامل بانکها توسط رئیس جمهور جدید و اعمال سیاست های تقسیم عادلانه! تسهیلات توسط مدیران جدید در سر لوحه سیاست های پولی کشور قرار گرفت، تا آنجائی که آقای نوربخش مدیرعامل محترم وقت بانک کشاورزی به صراحت اعلام  فرمودند:" من بجای اینکه یک میلیارد تومان را در اختیار یک سرمایه دار قراردهم، ترجیح میدهم آنرا به 1000 کشاورز و بصورت وام های یک میلیون تومانی تقسیم کنم."
پس از تغییر  طیف وسیعی از مدیران عامل بانک ها و پس از تعرضی که به مدیریت بانک پارسیان صورت گرفت، داستان غم انگیز طرحهای زود بازده نباید از حافظه دوستان ما در سیستم بانکی از یاد رفته باشد. البته این قلم بر آن نیست که «زیره به کرمان برد» و به باز گوئئ اثرات مخرب تسهیلات تخصیص یافته برای این طرح ها ،که عمدتاً از محل سرمایه در گردش واحد های تولیدی فعال در سالهای اخیر تامین گردید ، و بقول آقای مظاهری رئیس سابق بانک مرکزی در مصاحبه خود با خبرگزاری فارس تحت عنوان «اشتباه کوچک بزرگ» نامیده شد، بپردازد .
حال که 6 سال از اعمال سیاستهای پولی دولت بر سیستم بانکی گذشته و در تمام این مدت دوستان ما  به اجبار؟  بر سر شاخ بن می بریده اند، هم اکنون، سئوالی مهم  اذهان جامعه اقتصادی ایران را بخود مشغول کرده: آستانهء تحمل صنعت بانکداری و عوامل اقتصادی در برابر سیاست های سرکوبگرانه و بر سر شاخ بن بریدن تا کجاست؟

1-      چرا نامه سرگشاده؟
واقعیت این است که ما سالهای مدیدی است  که صدای همدیگر را نمی شنویم، سالهاست رابطه ما تولید کنندگان با دوستانمان در سیستم بانکی به مثابه «خود را به کوچه علی چپ زدن» است. از این همه اصرار دوستان بانکی در جلسه های خصوصی و یا رسمی در «تناقض گویی» حیرانیم وبه نوعی بی اطمینانی و بی اعتمادی بین ما حاکم گردیده،
 نامه سرگشاده ، اول، آنکه سندی مکتوب است و نمی توان در نهان خانه تزویر و ریا پنهانش کرد، دوم اینکه، بهترین وسیله برای طرح اندیشه و نگاهی نقادانه برای ثبت در تاریخ است . این نامه این وظیفه را نیز بر عهده خواهد داشت که حرف و عمل دوستان تولید کننده را در معرض قضاوت عمومی قرارداده، و نشان دهد که آیا بخشی از دوستان تولید گرا خود را به خواب زده اند و یااینکه امیدی به بیدار کردن مسئولین اقتصادی و سیاست گذاران از خواب تاریخی، وجود دارد، یانه ؟ و در نهایت، آیا تولید در این کشور ، کار آدم های «دیوانه و یا عاشقان بی خاصیت» است ویا تنها راه نجات آن در این شرایط سخت رکود تورمی ساخته وپرداخنه سیاست بازان ؟ واینکه تا کی صاحبان مناصب بانکی در نظر دارند دره ای عمیق از بی اعتقادی به تولید و بی توجهی به اصول بانکداری را به قیمت حقوق های گزاف مدیریتی که دریافت می نمایند عمیق تر کنند؟

2-      تولید کنندگان چه کسانی هستند؟
تولید کننده به فردی خطاب می شودکه منابع موجود اقتصادی را به کار گرفته و با تغییر در ماهیت آنها کالاها و خدمات جدیدی راخلق می نمایند. با این تعریف تولید عبارت است از: نوشتن یک قطعه شعر ، کشیدن یک نقش در نقاشی ، ساختن یک قطعه هنری و یا ساختن سرپناهی برای انسانها ، ایجاد جاده های  قایل دسترسی به امکانات ، کاشت و برداشت محصولات کشاورزی ، تامین امنیت ، سلامت و بهداشت جامعه و بطور کلی تولید جهت پاسخگویی به نیاز های مصرفی جامعه صورت می گیرد. از همین منظر است که جامعه بدون تولید قابل تصور نبوده و در صورت تحقق جامعه بدون تولید، حرکت اجتماعی متوقف و چامعه در فقدان تولید اقتصادی مضمحل و نابود میگردد.
با توجه به محدود بودن منابع و رقابت موجود در مراحل  مختلف تولید، نیازهای جامعه، بویژه تولید کالا های مصرفی، کار کرد اقتصادی در فرایند تولید به مهمترین عامل در تولید محصولات مورد نیاز جامعه تبدیل شده و تولید کالا های مصرفی به اجبار می بایستی بر اساس اصول اقتصادی مبتنی بر علم و آخرین دستاوردهای صنعتی یعنی رعایت هزینه و فایده در تولید و بصورت رقابتی انجام شود. این موضوع به یکی از مهمترین چالش های مهم در جوامع تبدیل شده است. سئوال اساسی در این مورد این خواهد بود که در جهان رقابتی امروز چه مقدار کالاها و خدمات  مورد نیاز جامعه و به چه قیمتی در اقتصاد تولید میشود و در صورت عدم تولید این کالاها و خدمات چگونه نیازهای مصرفی جامعه تامین میگردد؟
سئوالی که تولید کنندگان ما باید به آن جواب قانع کننده وموجه داشته بدهند.

3-      صنعت بانکداری و رابطه آن با علم اقتصاد چگونه تعریف می شود؟
دوستان محترم در صنعت بانکداری، باید بپذیرند که صنعت بانکداری که یکی از پیش نیازهای تولید جامعه است نمی تواند بدون رعایت اصول بنیادین علم اقتصاد و مدیریت منابع موجود جامعه صرفا بر اساس آرمان ها و آرزوهای رهبران سیاسی «سامان به مفید فایده بودن» داشته باشد. این صنعت به عنوان بخشی ضروری در شیوه تولید سرمایه داری  که هر لحظه با بکار بستن آخرین تکنیک ها و فنون، هزینه های تولید را برای افزایش بهره وری کاهش می دهد  به خدمت گرفته شده و بدون رعایت اصول رقابتی که رقبای «ما و شما» برای کاهش هزینه ها و افزایش بازار های روزافزون در پیش گرفته اند امکان رقابت در جهان امروز را نخواهد داشت.
ما و شما مجبور به پذیرش واقعیت های موجود در عرصه تولید با رعایت اصول هزینه و فایده  هستیم. رقبای ما در سرتاسر گیتی  که هر روز با رسیدن به دهکده جهانی، کوچک تر هم می شود  بدان دست یافته اند. مگر ممکن است که ما با روش های سنتی دوران قاجار بتوانیم غول تولید در کشور های پیشرفته ویا در حال توسعه، مانند چین،  را از دست اندازی به منابع خود بازداریم.
همچنان که در علم اقتصاد بازار های ایده آل نداریم در عرصه زندگی اقتصادی هم امکان ندارد که در یک بازه زمانی واقعا محدود ما کالاها و خدمات را به قیمت چند برابر رقبای اقتصادی خود تولید کرده و به فعالیت اقتصادی خود نیز ادامه دهیم.کاری که حداقل در ربع قرن اخیر همه با هم به آن اهتمام کرده ایم.

4-      رابطه بین این جامعه و آن صنعت چیست و چه باید باشد؟
امروزه در جهانی زندگی می کنیم که بر اساس گزارش های هفتگی، افزایش و یا کاهش بیکاری در کشور های مختلف سیل سرمایه جهانی را به سمت اقتصادهای فعال سرازیر ویا از آن گریزان می کند . در کشور کانادا ، ایجاد 2100  شغل جدید در  طول یک ماه  بر ارزش پول آن کشور و تمامی ارزهای قابل مبادله با آن تاثیر گذار است در تمامی اقتصادهای موجود، کمترین تغییر در نرخ تولید ناخالص ملی و یا داخلی در کشور خود و کشورهای رقیب را بطور ماهیانه و حتی هفتگی زیر نظر داشته و سیاست های مالی و پولی خود را بر این اساس تعیین و مدیریت می نمایند.
بیایید یکبار برای همیشه به این سئوال اساسی یک پاسخ منطقی ارائه دهیم، که چرا ما بر این تصور غلط و رایج پا فشاری داریم که بدون رعایت حداقل موازین اصول علم اقتصاد برای تولید ثروت  ناشی از تغییرات قابل اندازه گیری در تولید محصولات ، کالاها و خدمات  قادر خواهیم بود صرفاً با دلالی و مصرف ثروت های خدادادی به زندگی اجتماعی خود ادامه دهیم؟
چگونه است که صنعت بانکداری در این کشورفاقد ابزارهای گشایش اعتبار اسنادی، بازرسی و اندازه گیری کالا ها و خدمات تولیدی، مشارکت فنی و اقتصادی در بررسی طرح های توجیهی سرمایه گذاران و تسهیل در ارائه اعتبار option وfuture برای تولید کنندگان صنعتی و بازرگانان مدرن ، صرفا به گسترش روزافزون شعبات تکراری دریافت و پرداخت - به تعداد بقالی های دوره پیش از سرمایه داری- و ارائه تسهیلات بدون توجیه اقتصادی خرد با اخذ وثیقه های کافی مشغول است .
می پذیریم که بانکها با جمع آوری وجوه قبض های آب و برق و تلفن و پول جمع شده در دخل مغازه های بقالی، بدون پرداخت سود به آنها ، و سپس با وام دادن وجوه مذکور به ازاء دریافت تضمین معتبر به عروس و داماد های جوانی که زندگی جدید خود را شروع کرده اند و یا شهروندی که برای تعمیر لوله کشی منزل خود به آن وجوه نیاز دارد و از این محل سالی 20% سود دریافت نمایند، درآمد خوبی بدست خواهد آمد و لی آیا بانکداری در جهان امروز و در «دانشکده های علوم بانکداری» به این اقلام به عنوان «محصولات» قابل عرضه در صنعت بانکداری توجه جدی دارد، که بانکداری ایرانی تمام توجه خود را به آن معطوف کرده است؟
توضیحات بیشتر در خصوص آنچه که صنعت بانکداری براساس آن سازماندهی میشود و در صنعت بانکداری ما غایب و حتی غیر مجاز می باشد برای صاحبان این صنعت «زیره به کرمان بردن» است و لیکن این سئوال از کارشناسان و صاحبان علم، در صنعت بانکداری باقی است، که تا کی رئیس جمهوری که همسایه ای داشته که از بانک وام یک میلیون تومانی دریافت کرده و هر شش ماه یکبار این وام را تسویه میکرده و دوباره وام میگرفته باید برای شما و ما سیاست  گذاری نمایدکه ظرفیت وام دهی در سیستم بانکی معادل با دو برابر تسهیلات پرداختی کل مملکت  280 هزار میلیارد تومان در سال 1385  می باشد.( به مصاحبه آقای مظاهری رئیس سابق بانک مرکزی با خبرگزاری فارس تحت عنوان «اشتباه کوچک بزرگ» رجوع شود)

سخن پایانی
امروز به عنوان عضوی از جامعه تولید کنندگان ایرانی، بر این باورم که تولید ثروت  به مثابه تغییر در منابع خام موجود در طبیعت  تنها راه باقی مانده برای تداوم زندگی آبرومندانه شهروندان ایرانی است، در سالهای اخیر با انواع واقسام ناملایمات در روند تولید رقابتی کالا و محصولات روبرو بوده و بیشترین صدمه را از سیاست های زیر
1-      سرکوب نقدینگی شهروندانی که مجبور بوده اند پس اندازهای اندک خود را با نرخی پائین تر از نرخ تورم در اختیار بانکها قراردهند،
2-      سرکوب بانک های خصوصی که مجبور بوده اند نه تنها با نرخ های دستوری بدون منطق اقتصادی مدارا کرده ،  بلکه حتی در عرصه های مورد نظر خود نیزحق فعالیت نداشته باشند،
3-      سرکوب تولید کنندگان صنعتی که سرمایه در گردش مورد استفاده شان قطع و با پرداخت تسهیلات طرح های زود بازده و یا تسهیلات عامه پسند  اما «خرد» و بدون توجیه اقتصادی از گردونه نقدینگی بانکها نیز خارج شده و با بحران نقدینگی «سرمایه در گردش» و عدم وجود «بازار مطمئن» روبرو بوده اند،
4-      سرکوب ناشی از رقابت با واردات محصولات خارجی که دولت های ما به پرداخت «سوبسید» به تولید کنندگان آنها اصرار داشته و دارند، تحمل کرده اند ،
 بدینوسیله و طی این نامه سرگشاده از کارشناسان و نخبه گان صنعت بانکداری انتظار می رودکه یک بار برای همیشه به سر در گمی صنعت بانکداری سنتی و نا کارآمد پایان داده و با مشارکت  تولید کنندگان دلسوز و خادمان این مرز و بوم به کمک اقتصاد نا توان و در حال  سقوط کشور بشتابند تا با تولید کالاها و خدمات درکشور به دوران:
1-      سلطه تورم بر سرمایه های خرد شهروندان،
2-      سلطه ربا خواران بر زندگی اقتصادی تولید کنندگان،
3-      غلبه سیاست بر تعیین نرخ سود تسهیلات رقابتی در صنعت بانکداری
4-      ترویج بی اعتمادی و دروغ برای دست یافتن به تسهیلات بانکی خاتمه داده و این امکان را فراهم نمایند که به یاری تمامی انسان های شریف این کشور که می توانند تولید ثروت را در جامعه سازمان بدهند بشتابند.
بر این باورم که تاریخ در این خصوص -  حداقل با ثبت این نامه سرگشاده - در مورد رفتار یکایک ما قضاوت سختی خواهد کرد. باشد که با رفتن زمستان سیاهی بر رخ ذغال بماند و ما رو سفید گردیم.
  
                                      زمستان1390
                                            تهران           
                             احمد سخائی
                                

اکسیر "صلح" و امید "سبز"، دو روی سکهء نجات میهن - "نه" به سپر انسانی



 طرح تسلیح ایران به "سپر انسانی" پیام روشنی برای همه مردم رنج کشیده و نخبگان جامعه مدنی در ایران دارد:
 «اینکه، بخش اصلی کادر رهبری کودتا در ایران از تصمیم  قطعی "سرمایه داری جهانی" برای شروع جنگ با اتکاء به "انواع اقسام بهانه های محتمل" به منظور برچیدن "موانع رشد اقتصادی" در جامعه ایران آگاهی یافته اند.»

تحولات اخیر در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا هم، در یک بررسی اجمالی مبین صحت "اطلاعات" دریافتی ایشان است و برای اطمینان در خصوص اینکه - در صورت عدم تحقق دمکراسی مبتنی بر تضمین "رشد متوازن اقتصادی" در این منطقه - "سرمایه داری جهانیِ" برای خروج از بحران اقتصادی، با ابزار نظامی این شرایط را محقق خواهند کرد! "هوشمندی" زیادی لازم نیست.

در این شرایط و برای جلوگیری از "جنگی قطعی شده"، نقش خلاقهء جنبش سبز در ایران غیر قابل کتمان است و موضوع اعلام مواضع "امید سبز" به "اکسیر حیات" در ایران تبدیل شده است.

بدون پرداختن به حاشیه هایِ مخدوش کنندهء مواضعِ طرفینِ درگیر در این موضوع، "جنبش سبز" مردم ایران نقش تاریخی بی بدیلی در این شرایط بر عهده دارد و این مهم در واقع "اعلام" مخالفت با هر گونه جنگ طلبی در ایران بدون توجه به عوامل اجرائی آن است.

خطاب این نوشته به تمام کسانی است که  رویای واپسگرائی ایران مدرن را، در سایه تخریب های ناشی از یک جنگ ناخواسته، در ذهن علیل و عقب مانده خود می پرورانند.

"سبزهای ایران" همگام با همهء سبزهای جهان و فراگیر ترین جنبش های صلح طلبی در جهان متمدن بر اطلاع و آگاهی از خواب های پریشان "جنگ طلبان" تاکید و اعلام می کند:

تا حصول اطمینان از رفع توطئه های جنگ افروزانه:
-          هیچ تائیدی بر پروژه های هسته ای در ایران نداشته و خواهان تعلیق و قرار گرفتن کلیه تاسیسات و امکانات هسته ای زیر نظر مستقیم ان پی تی است.
-          بدون کوچکترین اغماضی هیچ گونه اقدام جنگ افروزانه ای، از طرف هیچ شخص و یا سازمانی، مورد تائید نبوده و در رقابت های سیاسی داخل ایران نیز درگیری و سرکوب هائی که بخواهد به عنوان "بهانهء هر گونه حمایت خارجی" از جنبش مردم ایران مورد استفاده قرار گیرد، مردود است.
-          نخبگان، سیاستمداران اپوزیسیون، اصلاح طلبان حکومتی و حتی دولت مردان و رهبران در قدرت فعلی در آزمون سختی که در پیش است، فرصت خواهند داشت "هوشمندی" خود را در مقابل "جنبش صلح خواهی سبز" مردم رنج کشیدهء ایرانی به منصهء ظهور برسانند.

این نوشته اعلام مواضع غیر قابل تغییر مردم ایران است. "صلح طلب ترین و آگاه ترین مردم در تاریخ بشر" که در هیچ شرایطی و در مقابل هیچ مطاعی دست از "صلح خواهی" نخواهند کشید. و با این "ابلاغیه" به اطلاع جنگ طلبان در جای جای کره خاکی از نوع ایرانی، اسرائیلی و یا آمریکائی میرسانند که "هر گونه اقدام علیه صلح مورد مطالبه مردم ایران" را در دادگاه های جنایت های جنگی بین المللی پاسخگو خواهند بود!

بدیهی است که مسئولیت همراهی با رشد و توسعهء بین المللی و مشارکت در رهبریِ ریشه کنی جهل، فقر و ویرانی جهانی که مورد مطالبهء فوری "جهان سرمایه داری" نیز است در ایران و منطقهء خاورمیانه بر عهدهء تعهد  "جنبش سبز مردم ایران" است و برای تحقق این مسئولیت، عدم معاملهء پنهانی با "جنگ طلبان" و استواری در دفاع از "حقوق بشر" در ایران، تنها مطالبه مردم ایران از "جامعه جهانی" است!

9 خرداد 1391 

Sunday, July 29, 2012

قانقاریای رکود تورمی (استیصال، تناقض گویی و فرافکنی رقیب )/ شبکه های اجتماعی سبز(سعی ما) = فردا ازآن نسل جوان است



چگونه می توان این تحلیل را که « حاکمان دیگر از نقد عملکردشان نگرانی ندارند و حتی خود آن را توسعه می دهند و اینکار را برای “سر کار گذاشتنِ” مردم و فعالین سیاسی انجام می دهند!» مطرح کرده و نتیجه عملی از آن گرفت.

واقعیت این است که مرحله مبارزاتی جنبش سبز «مرحله اعمال حاکمیت جنبش با مشارکت مردم است»
سعی در اثبات این نظریه “زیره به کرمان بردن” است. شک دارم که خواننده هوشیار متوجه نشده باشید که:
 قدرت اجتماعی میرحسین در حصر از تمام فعالین سیاسی – حتی ولی مستقر – بیشتر است!
 اعمال قدرت تاجزاده هم همین وضعیت را داشته و حداقل از رئیس سه قوه بیشتر است!
 مردم برای رفع مزاحمت های حاکمان و ابزارهای اعمال حاکمیت آنها، عملاً “همه آنها” را دور زده اند و زندگی شهروندان در “فضای” بدون حضور حاکمان در حال انجام است!
  و ... ،

شبکه های اجتماعی "سبز" با پیشگامی "جوانان سبز" همین امروز می توانند، وظایف تاریخی خود را در مدیریت "جامعه مدنی"بر عهده بگیرید و به موقع به انجام برسانید. این پیشنهاد نه دعوت به “آشوب” است. نه حتی دعوت به مبارزه “سیاسی”! دعوت به مبارزه اجتماعی است. در مرحله ای که بیشترین  نمود آن “اعمال حاکمیت اجتماعی” و استقرار  “شبکه های اجتماعی” خواهد بود. 

اولین اقدامِ "شبکه های اجتماعی": عدم انجام دستوراتِ خلافِ "قانون اساسی فعلی " است!
 شهروندان "سبز" حق دارند و می توانند با رصد موضوعات جاری، هرگونه اقدام بر خلافِ "قانون اساسی فعلی " را در کلیه ء نهادهای سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی که در آن ها حضور دارند – به عنوان کفِ مطالباتِ خود – به افکار عمومی در "جامعه مدنی" معرفی و بایکوت بکنند.
دومین اقدام ساده تر از اقدام اول است: "زندگی خودمان را می کنیم و یار و یاور همدیگر خواهیم بود" همان کاری که حداقل در 3 سال گذشته سربلندی "جنبش سبز را تضمین کرده" و اعتماد به نفس رقیب را به بازی گرفته است!"
همین!
***
امید است با طرح و نقد “تحلیل” ارائه شده . قدمی به سمت آرزوهای مردم رنج کشیده مان برداشته شود.
موفق باشید.
8  مرداد 1391



Thursday, July 26, 2012

سپاس از "کلمه" : یک دسته گل از "اندیشه" - برای عشق ورزیدن



(کامنت گذاشته شده دربخش "دیدگاه"  یادداشت : 

سیدمصطفی تاجزاده: راهبرد رهبری کشور را به باد می‌دهد؛ نشانه‌ای از تغییر هم دیده نمی‌شود

را با احترام ، سپاس و قدردانی از سایت کلمه، عیناً منتشر میکنم. با امید نقد صاحبنظران)



دوستان محترم در سایت وزین کلمه:
من نمی دانم که چگونه می توان این تحلیل را که « حاکمان دیگر از نقد عملکردشان نگرانی ندارند و حتی خود آن را توسعه می دهند و اینکار را برای “سر کار گذاشتنِ” مردم و فعالین سیاسی انجام می دهند!» مطرح کرده و نتیجه عملی از آن گرفت.
واقعیت این است که مرحله مبارزاتی جنبش سبز «مرحله اعمال حاکمیت جنبش با مشارکت مردم است»
سعی در اثبات این نظریه برای شما “زیره به کرمان بردن” است. شک دارم که شما متوجه نباشید که:
-
 قدرت اجتماعی میرحسین در حصر از تمام فعالین سیاسی – حتی ولی مستقر – بیشتر است!
-
 اعمال قدرت تاجزاده هم همین وضعیت را داشته و حداقل از رئیس سه قوه بیشتر است!
-
 مردم برای رفع مزاحمت های حاکمان و ابزارهای اعمال حاکمیت آنها، عملاً “همه آنها” را دور زده اند و زندگی شهروندان در “فضای” بدون حضور حاکمان در حال انجام است!
-
  ... ،
لطفاً نقش تاریخی خود را بر عهده بگیرید و به موقع به انجام برسانید. این پیشنهاد نه دعوت به “آشوب” است. نه حتی دعوت به مبارزه “سیاسی”!
دعوت به مبارزه اجتماعی است. در مرحله ای که بیشترین  نمود آن “اعمال حاکمیت اجتماعی” و استقرار  “شبکه های اجتماعی” خواهد بود .
در ۳ یادداشت اخیر:
۱-  با استیصال حاکمان در ایران چهباید کرد؟ وظایف “رهبری جنبش سبز” در فقدان “حاکمیت ، حاکمان” چیست؟
http://iranabadec.blogspot.com/2012/07/blog-post_12.html
2 - نقدی بر یادداشت«با استیصال حاکمان چه باید کرد» – مبارزه با “جهل و نادانی” بر رقابت های سیاسیاولویت دارد
http://iranabadec.blogspot.com/2012/07/blog-post_24.html
3 - تناقض در رفتار و گفتار حاکمان – این دوگانگی در“گفتار” و دوگانگی در “رفتار” – ناشی از چیست؟
http://iranabadec.blogspot.com/2012/07/blog-post_3056.html
سعی شده “تحلیل” ناظر بر این پیشنهاد ارائه گردد.(البته بطور موردی برخی از یادداشت های مذکور در بخش “دیدگاه” کلمه مطرح شده است.)
امیدوارم با طرح و نقد “تحلیل” ارائه شده . قدمی به سمت آرزوهای مردم رنج کشیده مان برداشته شود.
موفق باشید.
5 مرداد 1391

س یستم ع صبی ی اوران م ردم ا یران (سعی ما)

مجموعهء یادداشت های «سعی ما» با مشارکت دوستان در حال "شکل گرفتن" است. نظریه ای که در سازگاری با طبیعت "ارگانیکِ" جهانی که ما آن را جهان "زندگی" می شناسیم. ما را برای "سازمان یابی" حول اندیشه هایمان یاری خواهد کرد!

به این موضوع می اندیشم که ما خواهیم توانست بر "تنبلیِ خواندن" غلبه کنیم. آرزوهایمان را با هم "قسمت" کنیم، با هم حرف بزنیم! باهم اقدام مشترک مسئولانه داشته باشیم. (بدون اینکه اجازه بدهیم "نادانسته های فردیِ مان مارا در "جمع" محدود نماید.)
 به این فکر با "نقد" و "نظریه پردازی" یاری برسانید!
«صبحِ پیروزی پشت اولین پیچ بعدی "تاریخ" است.
 و ما... چشم انتظار "کامنت هایِ گرمِ یاران"!»
6 مرداد 1391


Wednesday, July 25, 2012

تناقض در رفتار و گفتار حاکمان – این دوگانگی در "گفتار" و دوگانگی در "رفتار" – ناشی از چیست؟


تمامی اخبار غیر رسمی ولی "محتمل به یقین" مبین این نکته است که آقای خامنه ای تمامی پرژوکتورهای مذاکره را در مسیر آشتی طلبی و عافیت جوئی در مذاکرات هسته ای روشن کرده است. ولیکن آثاری از تحقق مصالحه 1+5 آشکار نمی شود. چرا؟

موقعیت امروز جمهوری اسلامی تحت رهبری آقای خامنه ای "دچار" یک تناقض دوگانه است. شرایط بسیار روشن تر از آن است که برای دیدن آن به هوشمندی ویزه ای نیاز باشد. داستانِ "پوستینی" که در سیلاب می رفت، موقعیت عینی شرایط حاکم بر "حاکمان" است.

عالم و آدم به "طمع ورز" داخل سیلاب نهیب می زنند که "پوستین" را رها نماید. (صدای غریق اما به ساحل عافیت نمی رسد، که من پوستین را رها کرده ام . این پوستین است که مرا گرفته!)

واقعیت این است که بحرانی که چهارستون سیستم موجود را گرفتار کرده «قدرت تخریب نقدینگی» است. سیستم حکومتی مبتنی بر نادانی در 7 سال گذشته با درآمدهای افسانه ای نفتی و در افراط از پرخوری و اصراف خود را خفه کرده و این مریض "خر خورده" را با "طبیبان" فعلاً موجود، امید هیچ نجاتی نیست.

دیگر چه اهمیتی دارد که سیاست های اقتصادی 7 سال گذشته را ناشی از "جهل" بدانیم و یا "دروغ" آنچه واقع شده است، "سَقط" ناشی از استفادهء نادرست از منابع مالی بوده و عقلای قوم به خوبی می دانند که "قانقاریای" نقدینگی در اقتصادِ نادانی، چاره ای جز قطع عضو ندارد.

هیچ راه کاری در این خصوص به حاکمان امروز کمک نخواهد کرد، چرا که "هیچ کسی" بیشتر و بهتر از آقای خامنه ای مطلع نیست که «اگر خدای نکرده؟! دنیا و کشورهای 1+5 همین امروز کلیه محدودیت های اعمال شده را قطع نمایند» هیچ قدرتی نمی تواند از سقوط سیستم حاکمیتی مستقرجلوگیری نماید.

مایهء تاسف است!
ولی در عرصهء عمل اجتماعی، حاکمان جمهوری اسلامی هیچ وقت در گذشته به اندازه امروز ضعیف و "دچار" فلاکت نبوده اند و سر وصداهائی که سیستم اینروزها از خود بیرون می آورد، چیزی جز نمایش "داغ" کردن و "داغ"شدن نیست.

اما آنچه مایهء امیدواری است این ظرافت طبع تاریخ است که "جنبش سبز مردم ایران" که به شهادت تاریخ و تمامی صاحب نظرانِ "اندیشه ورزی" مدرن دنیا، به گوشهء اشارتی جنبش های بیداری منطقه را براه انداخته و هدایت می کند بر "فراز دانائی جامعه بشری" مستقر است.
ناسزا نمی گوید، شکوه نمی کند و تسلیم هیچ کدام از "صحنه آرائی" های خطرناک عوامل "چماق گردان" نمی شود. نا امیدی هم نمی شناسد.

به شهادت تاریخ – و حداقل در این سه سال از انتخابات 88 به این سو - "جنبش سبز مردم ایران" با هیچ جزئی از مشکلات موجود در جامعه غریبه نبوده است. ما می دانیم که:
-          آقای خامنه ای قادر مطلق به امور مملکت داری نیست.
-          رئیس جمهور نصب شده، واجد صفت حداقل های مدیریت بر یک نانوائی هم نیست.
-          سپاه در گرداب خود ساختهء ریا ، ربا، رشوه و پولهای آلوده، غرق شده است و در توهم پیمانکار "اعظم" شدن خود را "گیر" انداخته، و صرفاً حفظ وظعیت امروز را تا فردا و بصورت "نقدی" معامله می کند.
-          قوه مجریه، مقننه و قضائی سقط است.
-          دنیا سیستم مستقر را فاعل به "دروغ گوئی" به خود و دیگران، می شناسد و نمی تواند به ایشان اعتماد کند.
-          و نظم موجود، نظم "تحمل" مردمی است که  با درایت، "امنیت" خود و فرزندانشان را در این مخمصه با حداکثر توان محفوظ نگهداشته اند.  

حاکمان فعلی اگر شک و شبهه ای در خصوص توانمندی جنبش سبز دارند، می توانند به یادداشت "سیرک حاکمان در ایران امروز و ..." مراجعه نمایند.

از تاریخ اولین انتشار یادداشت «قدرت تخریب نقدینگی» بیش از شش ماه گذشته و از تاریخ انتشار یادداشت "سیرک حاکمیت" حداقل 4 ماه. کدام جزء از پیش بینی های عملی "جنبش سبز" که بر محور "بیانیه های میرحسین موسوی" تحلیل و ارائه شده اند، واجد خظای "تحلیل" بوده اند که شناخت ارائه شده از "حال و روز" حاکمان و "پیش بینی" های امروز محقق نشوند!

رقیق ترین داروی درمان – هرچند قدری تلخ ولی موثر-  همانا آزادی زندانیان سیاسی و دعوت فوری از میرحسین برای قبول مسئولیت برای تشکیل کابینه و نجات از شرایط خود ساختهء "جهل" و "دروغ" است.

 آقای خامنه ای !
 معطلی در این مهم جایز نیست. فردا حداقل برای شما "خیلی" دیر خواهد بود!

بايد براي حل اين مسائل چاره يي انديشيد. چاره نيز از آگاهي پديد مي آيد./ دکتر حسن عشایری


بيهوده گشتن بهتراز خفتن 



جوان بايد تحليل کند. علاقه و آرمان بسيار خوب است اما بايد حلقه آن واقعيت باشد. واقعيت ارتباطات اجتماعي و حلقه هاي قدرت است. بايد اين واقعيات را در تحليل خود در نظر بگيرد. ما همه در صحنه به نوعي کارگردان هستيم. بايد جوان در نظر بگيرد که چقدر خود کارگردان اين صحنه بوده و چقدر براي وي کارگرداني کرده اند. اگر جوان بتواند تحليلي به دست بياورد، به جاي آنکه احساس ناکامي کند، مي تواند از اين اتفاقات به عنوان درد زايمان شخصيت خود استفاده کند. فرزانه يي چون هگل مي گويد ما از تاريخ ياد مي گيريم که نبايد از تاريخ ياد بگيريم. اگر بتوانيم از تاريخ ياد بگيريم به جاي احساس ناکامي مي توانيم از اين اتفاقات تلخ يک راهبرد براي آينده پديد بياوريم. واي به حال ما اگر از تاريخ ياد نگيريم و آن را دوباره تکرار کنيم.




امين علم الهدي ( مصاحبه 15 شهریور 1388 روزنامه اعتماد)
موج اميدي که قبل از انتخابات به دليل نوع متفاوت تبليغات پديد آمد، با رخدادهاي بعد از انتخابات و خبرهاي ناگواري که در بين گفت وگوهاي مردمي جابه جا مي شد، دچار نوعي چالش شد. هيجانات قبل از انتخابات با اتفاقات ويژه بعد از انتخابات بر افکار و کنش هاي اجتماعي تاثير گذاشت و اتفاقاتي پديد آمد که به دليل سرعت ويژه آنها قدرت تحليل را از بسياري تحليلگران اجتماعي سلب کرد. از ديد روانشناسان اجتماعي اتفاقات اجتماعي تاثيري مستقيم روي کنش ها و واکنش هاي رواني افراد دارند. فضاي اجتماعي ايران بعد از انتخابات رياست جمهوري با التهابات فراواني روبه رو بوده و بي شک اين التهابات روي فضاي عمومي اجتماعي بي تاثير نيست. پروفسور حسن عشايري روانشناس و پژوهشگر ناکامي، احساس عدم امنيت و استرس هاي رواني را از جمله تاثيرات اين اتفاقات روي فضاي عمومي ايران مي داند. وي براي رفع اين رخداد ها پيشنهاداتي از جمله آرام شدن فضا و بعد رسيدگي به اتفاقات با رويکرد علمي دارد. پروفسور عشايري در عين حال معتقد است تا وقتي زمان کافي براي بررسي اتفاقات بعد از انتخابات با رويکردي علمي در فضايي نسبتاً آرام و بدون التهابات بعد از انتخابات وجود نداشته باشد ناکامي هاي اجتماعي بيشتر نمايان مي شوند اما اگر بتوان از اين فضا استفاده کرد مي توان آن را درد زايمان شخصيت اجتماعي دانست که به بهترين شکل طي مي شود.

---

-با توجه به اتفاقاتي که بعد از انتخابات رخ داده است فضاي رواني عمومي جامعه را چطور ارزيابي مي کنيد؟
به نظر من مغز انسان از بيرون يا درون تحريک مي شود، تحليل مي کند و عمل مي کند. يک فعاليت اجتماعي تنها از بينش فردي شکل نمي گيرد بلکه آگاهي اجتماعي و بينش اجتماعي نيز در آن بسيار مهم است. هيجانات جمعي و فردي در واکنش هاي اجتماعي مهم است. هر عملي يک پس خوراندي به مغز مي دهد. اگر عمل اجتماعي با برخورد شديد مواجه شود فرد دچار يک تضاد شخصي خواهد شد، فکر مي کند عمل درست نبوده است. برداشت وي درست نبوده يا نوع برخورد ناپسند است. حتي فرد مي تواند دچار يک ناکامي شود. مي توان به عنوان مثال گفت فردي به جايي مي رود که آب بنوشد، به جاي آنکه به او آب بدهند فلفل مي دهند. اين فرد احساس روان رنجوري مي کند. اين اتفاق باعث مي شود آسيب به شناخت وي بخورد يا دچار درماندگي آموخته بشود. اين فرد فعاليت اجتماعي کرده و رنجور شده چرا که قرار بود با عقل و استدلال جواب بگيرد اما با او برخورد شده. اين اتفاق باعث مي شود فرد دچار حالت عصبي شود و تعارض فردي پيدا کند. شعاع اعتماد اجتماعي کاهش پيدا مي کند و قدرت تحليل کاهش مي يابد. هر فردي که وارد يک برخورد اجتماعي مي شود، يک احساس تعلق به جناحي يا فردي دارد. ممکن است احساس تعارض حتي با آن ديگري هم پيدا کند. اگر جوانان احساس کنند پيشکسوتان در مقابل آنها وجود دارند، باعث روان رنجوري اجتماعي فراگير خواهد شد.

-يک جوان سوالي داشته، ابهامي در ذهن داشته اما با اين طرح سوال به شدت برخورد مي شود و به جاي گرفتن جواب، جوان با برخورد سخت روبه رو مي شود. براي حل مساله احساس ناکامي که در جوان متولد مي شود، بايد چه کار کرد؟

جوان بايد تحليل کند. علاقه و آرمان بسيار خوب است اما بايد حلقه آن واقعيت باشد. واقعيت ارتباطات اجتماعي و حلقه هاي قدرت است. بايد اين واقعيات را در تحليل خود در نظر بگيرد. ما همه در صحنه به نوعي کارگردان هستيم. بايد جوان در نظر بگيرد که چقدر خود کارگردان اين صحنه بوده و چقدر براي وي کارگرداني کرده اند. اگر جوان بتواند تحليلي به دست بياورد، به جاي آنکه احساس ناکامي کند، مي تواند از اين اتفاقات به عنوان درد زايمان شخصيت خود استفاده کند. فرزانه يي چون هگل مي گويد ما از تاريخ ياد مي گيريم که نبايد از تاريخ ياد بگيريم. اگر بتوانيم از تاريخ ياد بگيريم به جاي احساس ناکامي مي توانيم از اين اتفاقات تلخ يک راهبرد براي آينده پديد بياوريم. واي به حال ما اگر از تاريخ ياد نگيريم و آن را دوباره تکرار کنيم.

-در دادگاه مساله يي که مورد توجه قرار گرفت، حضور بزرگاني به عنوان متهم در دادگاه بوده است چرا که بسياري از اين افراد به عنوان الگوهاي عده يي از نسل جوان شناخته مي شدند. وقتي جواني الگوي خود را با تحقيرآميز ترين حالت در دادگاه مي بيند، چه تاثيري بر وي مي گذارد؟
مساله اوليه که بايد در نظر گرفت، اين است که در آستانه قرن بيست و يکم ديگر بايد از قهرمان پروري و الگو دست برداريم. ملت ايران در طول تاريخ هميشه به دنبال قهرمان گشته است و اين خصلت بد بارها و بارها باعث ضرر و خسارت براي ملت شده است. بايد به شعور و آگاهي اجتماعي توجه شود نه به قهرمان سازي. همين که فردي تمام نيروي خود را روي الگويي بگذارد، خود مساله يي ناپسند است اما حال که چنين است مطمئناً اگر اتفاقي براي الگوي جوان رخ بدهد، يک دگرگوني در ذهن جوان رخ مي دهد. مساله ديگر بايد سوال باشد چرا که در تمام جهان سوال کردن بسيار مهم است و خود شروع حرکتي به سمت جلو ارزيابي مي شود. بايد سوال شود که کجاي مساله اشتباه شده است يا آنکه چرا در مورد مساله يي که مي توان در مورد آن پيش بيني کرد و پيشگيري هيچ کدام انجام نشده است و با مساله به اين شکل درگير شده ايم.

-براي پاسخ به اين سوال نيازمند تحليل هستيم و براي تحليل نيازمند زمان و آرامش. اين در صورتي است که بعد از انتخابات به خاطر سرعت زياد حوادث و ملتهب شدن فضا چنين محيطي ايجاد نشد و نشده است.
درست است. براي اين مساله نياز به وقت داريم. بايد به صورت پژوهشي در مورد آن تحليل صورت بگيرد. نمي توان با برخوردهاي مقطعي خواست کل مساله حل شود. بايد در يک شرايط آرام و طول زمان مساله مورد بررسي قرار بگيرد. نمي توان در يک زمان کوتاه بدون تحليل و بررسي سعي کرد اين شرايط را به درستي حل کرد. تنها مساله يي که ممکن است پيش بيايد، سخت تر شدن اوضاع و شرايط است. منفعل بودن بد نيست. نبايد گذاشت جوانان از حالتي که در آن هستند، به حالت انفعالي وارد شوند. نبايد اين احساس به ايران گريزي، دين گريزي يا اسلام گريزي منتهي شود. نياز اين نبايد ها تحليل و کار پژوهشي است. بايد قبول کنيم اگر دردي هست، بايد درد را به فکر و بعد به عمل تبديل کنيم نه بالعکس. بايد مسوولان بگذارند شرايط فعلي آرام شود و زمان بدهند براي پيگيري شرايط پيش آمده و تحليل جدي شرايط. در بينش اجتماعي و آگاهي مشکل زيادي وجود دارد. بايد اين مشکلات حل شود و نيازمند بينش درست از شرايط اجتماعي است.

-شما براي اين تحليل نيازمند زمان هستيد اما هنوز بازداشت ها وجود دارد و هنوز شرايط از حالت ملتهب خارج نشده است. براي ايجاد کردن اين زمان بايد چه کار کرد؟

ما متاسفانه مي خواهيم علامت ها را حل کنيم و مشکلات مقطعي را. اين در صورتي است که بايد اهداف کلي جامعه را در نظر گرفت. با اين شرايط هيجاني نمي توان مساله را حل کرد. خود بازداشت، اعتراف و استرس روحي باعث خارج شدن فضا از حالت آرام مي شود. از ديد من بايد معضل را به فرصت تبديل کرد. اين استرس ها را نيز بايد به عنوان استرس مثبت ارزيابي کرد. در آنجايي که عقلانيت است، استرس حالت تخريبي را از دست مي دهد. تنها پيشنهادي که من مي توانم مطرح کنم از منظر رشته خودم بايد بگويم بهترين کار اين است که بايد استرس هاي منفي که از احساس نبود امنيت و ترس پديد مي آيد را با خرد ورزي خنثي کرد. بايد شرايط را در يک فضاي نسبتاً امن مورد بررسي قرار داد. فکر مي کنم امروز نکته يي ندارد. بايد در چند ماه آينده امروز را به تحليل گذاشت. براي اهداف و آرمان ها بايد غرامتي بدهيم. در تمام جهان اين غرامت وجود دارد. اگر بتوانيم اين معضل را با عقلانيت به فرصت تبديل کنيم، مي توانيم در راه آينده کشور از آن استفاده بسياري ببريم.

-اتفاقاتي بعد از انتخابات رخ داده. اشتباهات زيادي نيز در اين حوادث پديد آمده که شرايط رواني جامعه را به چالش کشيده است. بهترين کاري که مي شد بعد از انتخابات صورت گيرد و از منظر رواني نيز تاثير نابساماني نمي داشت، چه بود؟

من با انفعال موافق نيستم. به قول مولانا بيهوده گشتن بهتر از خفتن است. فعاليت خوب است اما اين فعاليت بايد با تحليل باشد. همه چيز در ذهن شکل مي گيرد اين ذهن يک من دارد، يک حافظه تاريخي و يک تعلقي به گروهي يا فکري دارد. اين ذهن از مواردي که به آن ورود پيدا مي کند، انتخاب مي کند. شما واژه انتخابات را به کار برديد. اين مساله نيز به ذهن برمي گردد. ما در خاورميانه با مسائل غيرقابل پيش بيني مواجه هستيم. اين در صورتي است که در ديگر کشورهاي توسعه يافته چنين نيست. من 20 سال در آلمان بودم. در آنجا به عنوان يک ناظر خارج از ميدان و تحليلگر حاشيه يي هيچ گاه با شرايطي روبه رو نمي شدم که غيرقابل پيش بيني باشد. حتي مي شد اتفاقات را پيش بيني کرد. ما بيشتر مقطعي و هيجاني فکر مي کنيم. اي کاش به فرآيندي فکر مي کرديم که در آن شرايط بسياري از مشکلاتي که پديد آمده، پيش نمي آمد. در بسياري از موارد فهميدن، بخشيدن نيست. بايد بفهميم چطور شد اين ماجراها پديد آمد. نبايد تب را اندازه گرفت. بايد باکتري که تب را پديد آورده شناخت. اين اتفاق رخ نداده است و نيازمند زمان است. بايد مساله بررسي شود. در کل اما بايد جواب مساله ذهني را با ذهن داد.

-نيروهاي امنيتي بايد نشانه امنيت باشند. وقتي چنين احساسي در جامعه به نوعي دچار خدشه مي شود چه تاثيري بر نسل جوان که بيشترين نيازشان امنيت است، مي گذارد؟

مطمئناً آن چيزي که مي خواهم نمي بينم. آن چيزي که مي بينم نمي خواهم، شروع تعارضي است در ذهن جوان. يکي از نيازهاي اساسي نسل جوان امنيت است. وقتي در اين احساس خدشه يي وارد مي شود، جوان دچار يک تعارض و احساس ترس مي شود اما اين مساله را نيز بايد فرآيندي و کامل در نظر گرفت و مورد تحليل قرار داد که چطور مي شود خشونت جلوي خرد ورزي و قانون ورزي و تعامل را مي گيرد. به نظر من ريشه هاي خشونت در فرهنگ ماست. بايد قدرت را بفهميم. فکر کنم جوانان ما براي شناخت قدرت در يک فهم جهاني بايد فهم قدرت چامسکي را بخوانند. بعد از آن بايد در نظر بگيرند اين قدرت با يک ايدئولوژي نامرئي و آسماني نيز همراه است. بايد براي حل اين مسائل چاره يي انديشيد. چاره نيز از آگاهي پديد مي آيد.